تبلیغات
گذر گریزهای یک عابر
در حال بارگذاری...
جستجو در عناوین مطالب
حدیث غربت!
بسم ربّ "المهدی(عج)"

در هوای شهر، مردی، شال سیاهش را، نذرِ اشـــــکِ مــــادر می کند . . .

#مدینه می خواهم!


گــیرم که بـود بـغـض عــلـی در نــهاد تــو ... سـیــلی زدن به صـورت زهــرا(س) دگــر چــرا؟!
سـیــلی زدی به مادر و دستـت شکـسته باد! ... مـــادر زدن مقابل چـشم پسـر چــرا؟!
سیدرضا مؤید(مؤید)

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/02/6 در ساعت 08:55 | عبور()
فاطمیه ... می کُشد ما را
بسم ربّ "الفاطمة"

فاطمیه! این نمایشگاه حزن آلود کوچه و در و دیوار و مسمار و ... درب سوخته،
فاطمیه! آن خانم و مقام و منزلت و آن سیرت و عبادت و  ... چادر خاکی،
فاطمیه! آن آقا و صبر تا صبر و انتظار و امامت و ... شال سیاه،
فاطمیه! آن مادر و مرد غریب و طفل صغیر و ... سیلی،
فاطمیه! ام ابیها و قرة عین الرسول و ... روی نیلی،
فاطمیه! آن بقیع و مدینه و ... بانوی بی مزار،
.
.
.
فاطمیه!
آن تابوت بر شانه ی علی،
اشک بر گونه ی علی،
آن آه در چاه علی،
می کُشد ما را!
...
آجرک الله
یا بقیة الله


"این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو هی فلانی چه طاقتی داری تو ...
روی جمله ی بالا کلیک کنید و لینک را بخوانید.
- این وبلاگ را ترجیحاً با موزیلا یا کروم مرور کنید.




نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/02/2 در ساعت 13:18 | عبور()
انتخاب
بسم ربّ الشّهدا و الصّدّیقین

نوشته بود: "نگاه شهیدان به رأی شماست" ... نگاهش، درست، به "من" بود!

پ.ن: رفتیم انگشت اشاره مان را جوهری کردیم. کیس خوبی است برای فرو کردن در چشم دشمن!

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/12/12 در ساعت 11:45 | عبور()
طلایه داران حجاب و عفاف
بسم رب الشهدا و الصدیقین

امروز کسانی را دیدم که درس دیدارشان کمِ کم شکرلله است که وطنمان "جمهوری اسلامی" است. یکی شان که اسپانیایی زبان بود و فارسی را دست و پا شکسته (انصافاً به نسبت اظهار خودش که می گفت کمی فارسی بلدم، خیلی بیشتر از کمی بلد بود!) می گفت: "در شهر ما، من و دخترم، خواهرم و دختر خواهرم، محجبه ی مسلمانیم.
قدر "جمهوری اسلامی" را بدانید" ...

گذر نوشت:
1- به عنوان عضو خیلی خیلی کوچک از این جمع، یادآوری این نکته را ضروری می دانم، بر خودم و بر هم کیشانم که؛ مشقّت آنانکه با سختی، برای حفظ اسلام، روزگار گذراندند و می گذرانند و خونهای ریخته شده از زنان و مردان مسلمانی که ننشستند تا  دیگران اسلام را دگرگون کنند، خصوصاً در این عصر، مسئولیت ما را بیش از پیش سنگین تر می کند که حجاب به انضمام مسائل مربوط به عفاف یکی از دسته های مهم انجام مسئولیت است.
2- یکی از هدایای این جلسه که به نظرم بسیار جالب آمد گرد آوری کتابی در قالب بخش هایی از وصیت نامه های تعداد بسیاری از شهداست که فقط مربوط به حجاب است.
3- بدین منظور، بر روح مروة الشربینی، شهیده ی حجاب، فاتحه ای قرائت کنیم.

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/11/17 در ساعت 22:08 | عبور()
اشاعه ی انقلاب ما
بسم ربّ الشهدا

امام روح الله_رحمة الله علیه_ یک جمله ی معروفی دارند، فرمودند:
 انقلاب ما انفجار نور بود.
یقیناً همینطور بود که انقلاب ما انقلاب مردمی شد. این بزرگ مرد تاریخِ نه تنها ایران بلکه به جرأت می توان گفت اسلام و بالاخص تشیع، زمانی این سخن را در گذشته نقل کردند که الآن من و امثال من به وضوح تمام می توانیم تأثیر این انوار الهی را ببینیم. تنها همین تک جمله ی حضرت امام (ره) به خودی خود جای بحث بسیار دارد.
یک وقتی هست روزنه ای از نور و باریکه ی نوری ایجاد شده، نقطه ای و مسیر حرکتی را روشن می کند، این مسلم هست، به مانند بعضی روادید تاریخی که در گذشته ها وجود داشته است. اما یک وقتی هست همانطور که امام خمینی(ره) تعبیر داشتند، انفجار نور صورت می گیرد. انفجار نور سرشار از باریکه های نوری است. تمام محیط را روشن می کند. هر باریکه ای به سویی می رود . . .

دیدار امروز امام خامنه ای_مدّ ظله العالی_ با جوانان انقلابی کشورهای اسلامی، عشق سرشار همین جوانان به رهبر عزیزمان، گریه های از سر خلوص و محبت این عزیزان به رهبر فرزانه، دعاهای آن جوان بحرینی جهت سلامتی و محافظت آقا، نامی که از امام خمینی(ره) بردند، همه و همه دلیل بر مدعاست که الحمدلله پس از گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، می توان به عمق کلام روح خدا  پی برد.
بی شک باید بالید و افتخار کرد که انقلاب اسلامی ما، با همه ی خون های ریخته شده ی پاک جوانان انقلابیش، به ثمر رسید و  به عنوان یک انگیزه ی بزرگی برای ملت های مسلمان تحت ستم، در جهت تلاش برای آزادی، قرار گرفت.
به امید ظهور حضرت ولی عصر (عج)...
و به امید پیروزی کامل انقلابیون مسلمان.

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/11/10 در ساعت 16:41 | عبور()
برگی از تاریخ*9/دی/1388
بسم رب الحسین(ع)

نه دی
، هر که آمده بود، مشکی پوش ارباب آمده بود و مگر نه اینکه می گوییم پیراهن عزای حسین(ع) را با ما داخل قبر بگذارید؟! فلذا همه، کفن پوش آمده بودند. بی مهابا.
نه دی، هر که آمده بود، ولایتی آمده بود.
به خدا قسم! به خدا قسم!
این ملت، هر چه که باشند و نباشند، با حسین(ع) سر و سرّی دارند.
این بی دینان فکر نکنند، بی حرمتی در عاشورا، نقطه ضعف ما بود! که؛
همه ی قوت زندگی ما حسین(ع) است!

این شد که نه دی، به گفته ی پیر فرزانه مان_امام خامنه ای_ در تاریخ ثبت شد.

لعنت بر آن چادری زنی که دم از اسلام می زد و روز عاشورا میان این بی دینان رفت و خوراک رسانه ی دشمن شد! لعنت/.

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/10/8 در ساعت 22:19 | عبور()
شب یلدا
بسم رب الحسین (ع)

این حوالی، از sms گرفته، تا اندیشه ی تدارک تنقّلات.
برای یک دقیقه بیشتر، با هم بودن.

کاش پیامی می آمد؛

"
همه با هم، یک دقیقه بیشتر، با خدا بودن."

وعده؟ شب یلدا



نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/09/29 در ساعت 10:42 | عبور()
عرفه_کرب و بلا
بسم رب الحسین(ع)

دم راهی نشسته ای که روزگاری اربابت قصد سرزمینی را داشت که سرانجامش همینجا شد که تو الآن نشسته ای. به یاد روزی که در صحرای عرفات عرفه می خواند و امروز پسرش چه غریبانه عرفه ی پدر را می خواند. می خوانی اش که آقا بیا با هم بخوانیم عرفه را، پروردگار را. امروز تو رو به قبله نشسته ای و آن روز حسین(ع) از قبله می آمد. با یک کاروان. با اهل و عیالش.
می خوانی به یاد روزی که اینچنین می خواند: "اللهم اکشف کربتی" و انگار خداوند عباس را مأموریت داده بود که امروز بخوانندش "یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، اکشف کربی بحق اخیک الحسین".
دم راهی نشسته ای که روزی کاروانی را از همینجا به اسارت می بردند. همان کاروان، اما کاروانیان دیگر نه بابا داشتند نه برادر و نه عمو. به یاد روزهایی که جملگی بیابان بود اینجا. پر از خار مغیلان. کاروان هم بچه دار. بچه هم پر جنب و جوش. اسیر را هم پا برهنه می بردند به اسارت، کوچک می بود یا بزرگ و تو درد رقیه داری. 
به یاد روزی که اینجا علاوه بر بازار شمشیر، هوا هم خیلی گرم بود. سقا را، کمر حسین را هم که شکسته بودند. به یاد طفل صغیری که به بهانه ی کم طاقتی اش زود سیرابش کردند و تو درد علی اصغر داری. نمی دانی آن موقع که می آمد چقدر قربان صدقه اش می رفتند؟! مادرش رباب، پدرش حسین،برادرش علی، خواهرش سکینه، عمویش عباس و عمه اش زینب.
خیالت اما راحت است، اینجا هم الآن روی سینه ی پدرش خوابیده. آرامِ آرام.
و به یاد غربت امامی که به وی الهام می شد چه بر سرش خواهد آمد، چه جگری می سوزانَد از تو این فراز از دعا "الهی ، الی من تکلنی،الی قریب فیقطعنی، ام الی بعید فیتجهمنی، ام الی المستضعفین لی و انت ربی و ملیک امری ، اشکو الیک غربتی ، و بعد داری، و هوانی علی من ملکته امری .الهی فلا تحلل علی غضبک ، فلا تحلل علی غضبک ..."
به یاد زیارت حضرت امیر در مسجد کوفه که می خواند "مولای یا مولای"، به یاد مظلومیت اهل بیت پیغمبر(ص)، به یاد غریبی سیدالشهدا که با چه حالی "انت الذی" و"انا الذی" می خواند، می خوانی: "انت الذی مننت، انت الذی انعمت، انت الذی احسنت، انت الذی اجملت، انت الذی افضلت، انت الذی اکملت، انت الذی رزقت" ... "انا الذی اسات، انا الذی اخطات، انا الذی هممت، انا الذی جهلت، انا الذی غفلت، انا الذی سهوت، انا الذی اعتمدت"...
سرت را بالا می گیری به نیت رأفت پروردگار و آمرزش مهربانانه اش به یاد زمزمه های شیرین همیشگی، "امیری حسین و نعم الامیر".
نیم نگاهی به راست، ارباب نگاهت می کند. نیم نگاهی به چپ، سقا و چه عرفه ای داری در حد فاصل دو نگاه که خیابانی است بهشتی؟ بین الحرمین ...

 "عرفه_کرب و بلا" یک رؤیا بود. باورم نمی شود درست هفته ی پیش همین موقع، همین ساعت با دعای ارباب و بین الحرمین خداحافظی می کردیم. سفری که شاید دیگر در خواب هم نبینم!
"کوه دردی تو چه کردی که دل عاشق بی طاقته ؟!"
 اللهم ارزقنا زیارة الحسین فی الدنیا و شفاعة الحسین فی الآخرة ...





نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/08/22 در ساعت 13:17 | عبور()
غلام عشق

بسم رب الحسین(ع)

غلام را چه لذتی بهتر از آنکه گونه هایش حریم گرمای محبت اربابش شود؟!
آنگاه که غرق در خون، چشم بگشاید و حسین(ع) را بالای سرش ببیند.
آنگاه که در توقف نگاه سرورش، اذن رفتن بگیرد.

ارباب!
غلامت آمده. ترکی نیستم. رو سیاهم.
منو دریاب . . .


گفته شد كه حضرت سیدالشهداء علیه السلام را غلام تركی بود در نهایت صلاح و سداد و قاری قرآن بود، در روز عاشورا آن غلام با وفا خود را بر صف سپاه مخالفان زد و رجز خواند:
اَلْبَحْرُ مِنْ طَعْنی وَ ضَرْبی یَصْطَلی ... وَ الْجَوُّ مِنْ سَهْمی وَ نَبْلی یَمْتَلی 
اِذا حُسامی فی یَمینی یَنْجَلی ... یَنْشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ الْمُبَجَّل
پس حمله كرد و بسیاری از مخالفان را بدرك فرستاد، و بعضی گفته‌اند هفتاد نفر از آن سپاه رویان را به خاك هلاك افكند و آخر به تیغ ظلم و عدوان بر زمین افتاد، حضرت امام حسین علیه السلام بالای سرش آمد و بر او بگریست و روی مبارك خود را بر روی آن سعادتمند گذاشت آن غلام چشم بگشود و نگاهش به آن حضرت افتاد و تبسمی كرد و مرغ روحش به بهشت پرواز نمود.(منتهی الآمال، جلد اول، باب پنجم، شهادت غلام ترکی)

گذر نوشت: از فردا، چهل روز تا محرم.
چله نشینان! بسم الله.



نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/07/25 در ساعت 19:55 | عبور()
بهانه ی یک تمنا
بسم ربّ الحسین (ع)

ای عشق!
دل ماندن ندارم، نه مجال آمدن.
عبور بی پاسخ از این سکوت و تردید،گران ست بر من، بر تو . . .
کاری بکن! مبادا ثانیه هایم مرا به تو نرسانند.

_سخت است بر من شرح چیزی که نتوان گفت!


گذر نوشت1: این دل نوشت کوتاه را با اندکی تغییر قبل تر خواستم قرار دهم که بنا به عللی به تعویق افتاد.
گذر نوشت2: من و این نوشته و معجزه ی عشق و شکست یک سکوت.
گذر نوشت3: 
زلف او دام است و خالش دانه ی آن دام و من، بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست (حافظ)

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/07/12 در ساعت 15:33 | عبور()
بر چسب ها :  دل نوشت,
دلتنگ یک عبور
بسم الله "الرئوف"

دقایق همراه با خنکای یک نسیم سحرگاهی سپری می شد. درآمیخته با نفس گرم یک مناجات ناب. در دل شب، گوش جان را که در حریم حرم ش به نوا می سپردی، کبوترانه دلت به اشتیاق پرواز در می آمد.

گفت "باید سبک شد تا پر وا کرد".
نگاهم به کبوتر حرمش گره خورد . . .

امام رضا(ع): 
هر كس كه دورى سفر را بر خود بپذیرد و به زیارت من آید، من در روز قیامت در سه جایگاه به نزد او خواهم شتافت تا او را از تنگنا به در آورم؛ آن جایى كه نامه اعمال دست به دست مى‌شود، در صراط، و هنگام سنجش اعمال.
خصال، ج1، ص 109/ امالى صدوق، ص 121. 6- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص 136.

گذرنوشت:
"زندگانی گر کسی بی عشق خواهد من نخواهم_راستی بی عشق زندان است بر من زندگانی" شهریار



نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/07/5 در ساعت 15:13 | عبور()
برای رهبر

بسم "الله"

تمام راه از بیداری اسلامی گفت و تمام راه اندر خم یک بید مانده بودم.
بیدی که با  این بادها نمی لرزد.
نشان به نشان همان بیداری اسلامی از جنس انقلاب ایران!
گفت:
"چراغی را که ایزد برفروزد ... هر آنکس پف کند ریشش بسوزد"
گفتم:
مرگ بر اسراییل، مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر ضد ولایت فقیه.

برای "راه بر"ی که آرزوی سربازی در رکابش، مفتخرم می کند؛
 امام خامنه ای _مدظلّه العالی_


نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/06/28 در ساعت 19:18 | عبور()
دو راهی
یا "هو"

صدای گریه ی دختر شیرین زبانش، لحظه ای گوش دلش را امان نمی داد. خیلی فاصله گرفته بود اما باز هم مانده بود، درست بین دو راهی
. توقف یا عبور؟ چمدانش سنگین نبود، اما انگار به پاهایش وزنه بسته بودند. می رفت اما رد نمی شد. ندانست که چه شد. انگار این دست خدا بود که دست های دخترک را جلوی چشمانش به التماس در می آورد، "خانوم یه دونه می خری؟". درنگ کرد. به تجربه ی صبر فکر می کرد. تصمیمش را  گرفت. همه ش را برای دردانه ش خرید. دخترک دعا کرد.

رسول اکرم(ص):
هر زنی كه در مقابل بد اخلاقى ‏هاى شوهرش ‏بردبارى كند خدا ثواب آسیه دختر«مزاحم‏»را به وى عطا خواهد كرد.
بحارالانوار جلد 103 ص 247

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/06/25 در ساعت 17:36 | عبور()
دشت اول

بسم "الله"

مادام، باید عبور کرد. توقف هنگام چراغ قرمز هم عبور است. عبور از ثانیه ها. بی احتیاطی شرط عقل نیست.سبز که شد، درنگ جائز نیست. باید دستی گرفت و رد شد.
اینجا مقصد نیست. لطفاً محض اطمینان از محل "خط کشی" عبور کنید!

رسول اکرم(ص): الدّنیا مَزرعة الآخرَة (بحارالانوار، ج67، ص225)

گذرنوشت: گاهی عبور از دلتنگی ها خیلی سخت است . . .
"یک دل تنگ و یک ضریح شش گوشه"


نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/06/22 در ساعت 14:14 | عبور()
مطالب پیشین (آخرین پست های ارسالی)
 :: حدیث غربت!
 :: فاطمیه ... می کُشد ما را
 :: انتخاب
 :: طلایه داران حجاب و عفاف
 :: اشاعه ی انقلاب ما
 :: برگی از تاریخ*9/دی/1388
 :: شب یلدا
 :: عرفه_کرب و بلا
 :: غلام عشق
 :: بهانه ی یک تمنا
 :: دلتنگ یک عبور
 :: برای رهبر
 :: دو راهی
 :: دشت اول