تبلیغات
گذر گریزهای یک عابر
در حال بارگذاری...
جستجو در عناوین مطالب
انقلاب ما و شما


تکبیر ما،
بیعت ماست

و ندای الله اکبر
ارثِ پدرانِ انقلابیِ ما!


پ.ن: فردا می رویم تا گوش زمان را پر کنیم! ان شاءالله



نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/11/21 در ساعت 17:16 | عبور()
خود من
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... وقتی جهان به پیش دلم رنگ می شود (علی پور علی)

پ.ن: اینجا رو دوباره پیداش کردم. ممنون از همه ی اونایی که سرزدن

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/11/18 در ساعت 21:53 | عبور()
میانمار
بسم رب الشّهداء

بشریت بعد از امیرالمؤمنین علیه‌السلام، تا امروز، به سبب نگرفتن گریبان ستمكاران، بدبخت و روسیاه شد. اگر دستهاى با ایمان، گریبان ظالمان و ستمكاران را مى‌گرفتند، ظلم دردنیا این‌قدر پیش نمى‌رفت؛ بلكه از بن برمى‌افتاد.
امیرالمؤمنین این را مى‌خواهد: «كونا للظّالم خصماً.» خصم ظالم باش. در دنیا، هرجا ظلم هست و ظالمى هست، تو كه این‌جا هستى، خود را خصمش بدان. نمى‌گوییم «اكنون راه بیفت؛ و از این سوى دنیا به آن سوى دنیا برو و گریبان ظالم را بگیر.» مى‌گوییم «حتماً خصومت خودت را نشان بده. هروقت و هرجا فرصتى دست داد، خصم او باش و گریبانش را بگیر.»
یك وقت انسان نمى‌تواند نزدیك ظالم برود و ابراز خصومت نماید؛ لذا از راه دور، مخاصمه مى‌كند.
ببینید امروز، به خاطر عمل‌نكردن به همین یك كلمه وصیت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، در دنیا چه منجلابى ایجاد شده است و بشریت چه بدبختیهایى دارد!
ببینید ملتها و بخصوص مسلمانان 
چه مظلومیتى دارند! اگر به همین یك وصیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام عمل مى‌شد، امروز بسیارى از ظلمها و مصیبتهاىِ ناشى از ظلمها، وجود نمى‌داشت.
+از بیانات امام خامنه ای -مدظلّه العالی-  ۱۳۷۲/۱۲/۱۳

تصاویر تکان دهنده از نسل کشی مسلمانان در میانمار

تصاویر تکان دهنده از نسل کشی مسلمانان در میانمار

تصاویر تکان دهنده از نسل کشی مسلمانان در میانمار

تصاویر تکان دهنده از نسل کشی مسلمانان در میانمار


صدایی بلند کرده اند که " حرب مقدسة ضد المسلمین"و چه وحشیانه تلاش می کنند به دنیا بفهمانند که از انسان بودنشان جز بعد حیوانی نیافته اند!
کدام دنیا؟! رسانه ها خاموش اند . . .

+تصاویر از 
خبرگزاری فارس

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/04/27 در ساعت 23:45 | عبور()
جوان و جوانی از دید رهبر انقلاب
بسم الله "الرّئوف"

" دوره جوانى، دوره توانایى است. این توانایى در چه چیزهایى باید به كار برود؟ به اعتقاد من، باید عمدتاً در تحصیل علم، در ایجاد صفاى نفس و روحیه تقوا در خود و ایجاد نیروى جسمانى در خود - كه ورزش باشد - به كار رود. این سه مورد، عمده است. یعنى اگر در یك جمله كوتاه از من بپرسند كه شما از جوان چه مى‌خواهید؟ خواهم گفت:
تحصیل، تهذیب و ورزش. من فكر مى‌كنم كه جوانان باید این سه خصوصیّت را دنبال كنند."

پ.ن: امیدوارم به حق و به مدد مولود این روز خجسته، حضرت علی اکبر_علیه السلام_، همه ی جوانان در طی این مسیر موفق و پیروز باشیم و در خدمت اسلام، جانفشانی کنیم. ان شاءالله/.



نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/04/11 در ساعت 10:55 | عبور()
پناه
بسم الله "السمیع"

کاش این انتظار بی چاره ی یک هفته ای و زمینی م، 
قدری ش را خرج آن منتظَر آسمانی می کردم.
ایمان دارم که می آمد، به دلم . . .
+یا مَنْ اِلَیْهِ شَكَوْتُ اَحْوالى

پ.ن:
1- آرامش  همیشگی حاصل از قرائت قرآن بر دل های ما مسلمانان و گذر از عید مبعث، مناسب است که گریزی به یک صلواتی بزنیم، بر محمد و آل محمد.
2- در راستای همین ورودمان خواستیم سری هم به وبلاگ دوستان زده باشیم، "چراغ روشن" یافت نشد، دلگیر شدیم. خدای ش حفظ کند، هر جا که باشد.
3- تیتر و متن و ضمیمه، چه می دانی که چه می گوید دل م؟!  اصلاً برداشت آزاد!  "لطفاً از محل خط کشی عبور کنید" ///.

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/03/30 در ساعت 17:06 | عبور()
یا مَنْ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّینَ
بسم هو
هو "الله"

گویند ز عشق کن جدایی
این نیست طریق آشنایی . . . (نظامی)


امشب، دم دمای غروب رفتم به آهنگ آخرین اذان مؤذن.
نمی دانی دیشب با چه حسرتی با اذان مغرب از روز پانزدهم ماه رجب خداحافظی می کردیم؟!
این دعو ت های دقیقه نودی خدا هم عجیب می چسبد ها!
تیتر پر مغز و خاطره انگیز بالا هم که صدمین فراز از دعای پر فیض جوشن کبیر است: 
"ای که پافشاری اصرار ورزان به ستوهش نیاورد" . . . ببین چه خدای خوبی داریم ما :) 

این هم خاطره شد. اعتکاف 91

پ.ن: حالا ببین ها!
هارد سرور پاتوق ما هم سوخت. بسی ناراحت شدیم!


نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/03/18 در ساعت 21:48 | عبور()
حدیث غربت!
بسم ربّ "المهدی(عج)"

در هوای شهر، مردی، شال سیاهش را، نذرِ اشـــــکِ مــــادر می کند . . .

#مدینه می خواهم!


گــیرم که بـود بـغـض عــلـی در نــهاد تــو ... سـیــلی زدن به صـورت زهــرا(س) دگــر چــرا؟!
سـیــلی زدی به مادر و دستـت شکـسته باد! ... مـــادر زدن مقابل چـشم پسـر چــرا؟!
سیدرضا مؤید(مؤید)

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/02/6 در ساعت 09:55 | عبور()
فاطمیه ... می کُشد ما را
بسم ربّ "الفاطمة"

فاطمیه! این نمایشگاه حزن آلود کوچه و در و دیوار و مسمار و ... درب سوخته،
فاطمیه! آن خانم و مقام و منزلت و آن سیرت و عبادت و  ... چادر خاکی،
فاطمیه! آن آقا و صبر تا صبر و انتظار و امامت و ... شال سیاه،
فاطمیه! آن مادر و مرد غریب و طفل صغیر و ... سیلی،
فاطمیه! ام ابیها و قرة عین الرسول و ... روی نیلی،
فاطمیه! آن بقیع و مدینه و ... بانوی بی مزار،
.
.
.
فاطمیه!
آن تابوت بر شانه ی علی،
اشک بر گونه ی علی،
آن آه در چاه علی،
می کُشد ما را!
...
آجرک الله
یا بقیة الله


"این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو هی فلانی چه طاقتی داری تو ...
روی جمله ی بالا کلیک کنید و لینک را بخوانید.
- این وبلاگ را ترجیحاً با موزیلا یا کروم مرور کنید.




نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1391/02/2 در ساعت 14:18 | عبور()
انتخاب
بسم ربّ الشّهدا و الصّدّیقین

نوشته بود: "نگاه شهیدان به رأی شماست" ... نگاهش، درست، به "من" بود!

پ.ن: رفتیم انگشت اشاره مان را جوهری کردیم. کیس خوبی است برای فرو کردن در چشم دشمن!

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/12/12 در ساعت 11:45 | عبور()
طلایه داران حجاب و عفاف
بسم رب الشهدا و الصدیقین

امروز کسانی را دیدم که درس دیدارشان کمِ کم شکرلله است که وطنمان "جمهوری اسلامی" است. یکی شان که اسپانیایی زبان بود و فارسی را دست و پا شکسته (انصافاً به نسبت اظهار خودش که می گفت کمی فارسی بلدم، خیلی بیشتر از کمی بلد بود!) می گفت: "در شهر ما، من و دخترم، خواهرم و دختر خواهرم، محجبه ی مسلمانیم.
قدر "جمهوری اسلامی" را بدانید" ...

گذر نوشت:
1- به عنوان عضو خیلی خیلی کوچک از این جمع، یادآوری این نکته را ضروری می دانم، بر خودم و بر هم کیشانم که؛ مشقّت آنانکه با سختی، برای حفظ اسلام، روزگار گذراندند و می گذرانند و خونهای ریخته شده از زنان و مردان مسلمانی که ننشستند تا  دیگران اسلام را دگرگون کنند، خصوصاً در این عصر، مسئولیت ما را بیش از پیش سنگین تر می کند که حجاب به انضمام مسائل مربوط به عفاف یکی از دسته های مهم انجام مسئولیت است.
2- یکی از هدایای این جلسه که به نظرم بسیار جالب آمد گرد آوری کتابی در قالب بخش هایی از وصیت نامه های تعداد بسیاری از شهداست که فقط مربوط به حجاب است.
3- بدین منظور، بر روح مروة الشربینی، شهیده ی حجاب، فاتحه ای قرائت کنیم.

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/11/17 در ساعت 22:08 | عبور()
اشاعه ی انقلاب ما
بسم ربّ الشهدا

امام روح الله_رحمة الله علیه_ یک جمله ی معروفی دارند، فرمودند:
 انقلاب ما انفجار نور بود.
یقیناً همینطور بود که انقلاب ما انقلاب مردمی شد. این بزرگ مرد تاریخِ نه تنها ایران بلکه به جرأت می توان گفت اسلام و بالاخص تشیع، زمانی این سخن را در گذشته نقل کردند که الآن من و امثال من به وضوح تمام می توانیم تأثیر این انوار الهی را ببینیم. تنها همین تک جمله ی حضرت امام (ره) به خودی خود جای بحث بسیار دارد.
یک وقتی هست روزنه ای از نور و باریکه ی نوری ایجاد شده، نقطه ای و مسیر حرکتی را روشن می کند، این مسلم هست، به مانند بعضی روادید تاریخی که در گذشته ها وجود داشته است. اما یک وقتی هست همانطور که امام خمینی(ره) تعبیر داشتند، انفجار نور صورت می گیرد. انفجار نور سرشار از باریکه های نوری است. تمام محیط را روشن می کند. هر باریکه ای به سویی می رود . . .

دیدار امروز امام خامنه ای_مدّ ظله العالی_ با جوانان انقلابی کشورهای اسلامی، عشق سرشار همین جوانان به رهبر عزیزمان، گریه های از سر خلوص و محبت این عزیزان به رهبر فرزانه، دعاهای آن جوان بحرینی جهت سلامتی و محافظت آقا، نامی که از امام خمینی(ره) بردند، همه و همه دلیل بر مدعاست که الحمدلله پس از گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، می توان به عمق کلام روح خدا  پی برد.
بی شک باید بالید و افتخار کرد که انقلاب اسلامی ما، با همه ی خون های ریخته شده ی پاک جوانان انقلابیش، به ثمر رسید و  به عنوان یک انگیزه ی بزرگی برای ملت های مسلمان تحت ستم، در جهت تلاش برای آزادی، قرار گرفت.
به امید ظهور حضرت ولی عصر (عج)...
و به امید پیروزی کامل انقلابیون مسلمان.

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/11/10 در ساعت 16:41 | عبور()
برگی از تاریخ*9/دی/1388
بسم رب الحسین(ع)

نه دی
، هر که آمده بود، مشکی پوش ارباب آمده بود و مگر نه اینکه می گوییم پیراهن عزای حسین(ع) را با ما داخل قبر بگذارید؟! فلذا همه، کفن پوش آمده بودند. بی مهابا.
نه دی، هر که آمده بود، ولایتی آمده بود.
به خدا قسم! به خدا قسم!
این ملت، هر چه که باشند و نباشند، با حسین(ع) سر و سرّی دارند.
این بی دینان فکر نکنند، بی حرمتی در عاشورا، نقطه ضعف ما بود! که؛
همه ی قوت زندگی ما حسین(ع) است!

این شد که نه دی، به گفته ی پیر فرزانه مان_امام خامنه ای_ در تاریخ ثبت شد.

لعنت بر آن چادری زنی که دم از اسلام می زد و روز عاشورا میان این بی دینان رفت و خوراک رسانه ی دشمن شد! لعنت/.

نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/10/8 در ساعت 22:19 | عبور()
شب یلدا
بسم رب الحسین (ع)

این حوالی، از sms گرفته، تا اندیشه ی تدارک تنقّلات.
برای یک دقیقه بیشتر، با هم بودن.

کاش پیامی می آمد؛

"
همه با هم، یک دقیقه بیشتر، با خدا بودن."

وعده؟ شب یلدا



نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/09/29 در ساعت 10:42 | عبور()
عرفه_کرب و بلا
بسم رب الحسین(ع)

دم راهی نشسته ای که روزگاری اربابت قصد سرزمینی را داشت که سرانجامش همینجا شد که تو الآن نشسته ای. به یاد روزی که در صحرای عرفات عرفه می خواند و امروز پسرش چه غریبانه عرفه ی پدر را می خواند. می خوانی اش که آقا بیا با هم بخوانیم عرفه را، پروردگار را. امروز تو رو به قبله نشسته ای و آن روز حسین(ع) از قبله می آمد. با یک کاروان. با اهل و عیالش.
می خوانی به یاد روزی که اینچنین می خواند: "اللهم اکشف کربتی" و انگار خداوند عباس را مأموریت داده بود که امروز بخوانندش "یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، اکشف کربی بحق اخیک الحسین".
دم راهی نشسته ای که روزی کاروانی را از همینجا به اسارت می بردند. همان کاروان، اما کاروانیان دیگر نه بابا داشتند نه برادر و نه عمو. به یاد روزهایی که جملگی بیابان بود اینجا. پر از خار مغیلان. کاروان هم بچه دار. بچه هم پر جنب و جوش. اسیر را هم پا برهنه می بردند به اسارت، کوچک می بود یا بزرگ و تو درد رقیه داری. 
به یاد روزی که اینجا علاوه بر بازار شمشیر، هوا هم خیلی گرم بود. سقا را، کمر حسین را هم که شکسته بودند. به یاد طفل صغیری که به بهانه ی کم طاقتی اش زود سیرابش کردند و تو درد علی اصغر داری. نمی دانی آن موقع که می آمد چقدر قربان صدقه اش می رفتند؟! مادرش رباب، پدرش حسین،برادرش علی، خواهرش سکینه، عمویش عباس و عمه اش زینب.
خیالت اما راحت است، اینجا هم الآن روی سینه ی پدرش خوابیده. آرامِ آرام.
و به یاد غربت امامی که به وی الهام می شد چه بر سرش خواهد آمد، چه جگری می سوزانَد از تو این فراز از دعا "الهی ، الی من تکلنی،الی قریب فیقطعنی، ام الی بعید فیتجهمنی، ام الی المستضعفین لی و انت ربی و ملیک امری ، اشکو الیک غربتی ، و بعد داری، و هوانی علی من ملکته امری .الهی فلا تحلل علی غضبک ، فلا تحلل علی غضبک ..."
به یاد زیارت حضرت امیر در مسجد کوفه که می خواند "مولای یا مولای"، به یاد مظلومیت اهل بیت پیغمبر(ص)، به یاد غریبی سیدالشهدا که با چه حالی "انت الذی" و"انا الذی" می خواند، می خوانی: "انت الذی مننت، انت الذی انعمت، انت الذی احسنت، انت الذی اجملت، انت الذی افضلت، انت الذی اکملت، انت الذی رزقت" ... "انا الذی اسات، انا الذی اخطات، انا الذی هممت، انا الذی جهلت، انا الذی غفلت، انا الذی سهوت، انا الذی اعتمدت"...
سرت را بالا می گیری به نیت رأفت پروردگار و آمرزش مهربانانه اش به یاد زمزمه های شیرین همیشگی، "امیری حسین و نعم الامیر".
نیم نگاهی به راست، ارباب نگاهت می کند. نیم نگاهی به چپ، سقا و چه عرفه ای داری در حد فاصل دو نگاه که خیابانی است بهشتی؟ بین الحرمین ...

 "عرفه_کرب و بلا" یک رؤیا بود. باورم نمی شود درست هفته ی پیش همین موقع، همین ساعت با دعای ارباب و بین الحرمین خداحافظی می کردیم. سفری که شاید دیگر در خواب هم نبینم!
"کوه دردی تو چه کردی که دل عاشق بی طاقته ؟!"
 اللهم ارزقنا زیارة الحسین فی الدنیا و شفاعة الحسین فی الآخرة ...





نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/08/22 در ساعت 13:17 | عبور()
غلام عشق

بسم رب الحسین(ع)

غلام را چه لذتی بهتر از آنکه گونه هایش حریم گرمای محبت اربابش شود؟!
آنگاه که غرق در خون، چشم بگشاید و حسین(ع) را بالای سرش ببیند.
آنگاه که در توقف نگاه سرورش، اذن رفتن بگیرد.

ارباب!
غلامت آمده. ترکی نیستم. رو سیاهم.
منو دریاب . . .


گفته شد كه حضرت سیدالشهداء علیه السلام را غلام تركی بود در نهایت صلاح و سداد و قاری قرآن بود، در روز عاشورا آن غلام با وفا خود را بر صف سپاه مخالفان زد و رجز خواند:
اَلْبَحْرُ مِنْ طَعْنی وَ ضَرْبی یَصْطَلی ... وَ الْجَوُّ مِنْ سَهْمی وَ نَبْلی یَمْتَلی 
اِذا حُسامی فی یَمینی یَنْجَلی ... یَنْشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ الْمُبَجَّل
پس حمله كرد و بسیاری از مخالفان را بدرك فرستاد، و بعضی گفته‌اند هفتاد نفر از آن سپاه رویان را به خاك هلاك افكند و آخر به تیغ ظلم و عدوان بر زمین افتاد، حضرت امام حسین علیه السلام بالای سرش آمد و بر او بگریست و روی مبارك خود را بر روی آن سعادتمند گذاشت آن غلام چشم بگشود و نگاهش به آن حضرت افتاد و تبسمی كرد و مرغ روحش به بهشت پرواز نمود.(منتهی الآمال، جلد اول، باب پنجم، شهادت غلام ترکی)

گذر نوشت: از فردا، چهل روز تا محرم.
چله نشینان! بسم الله.



نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/07/25 در ساعت 19:55 | عبور()
صفحه بندی:: بقیه موارد را در صفحات بعدی ببینید
تعداد کل صفحات 2 تا  1 _ 2 _
مطالب پیشین (آخرین پست های ارسالی)
 :: انقلاب ما و شما
 :: خود من
 :: میانمار
 :: جوان و جوانی از دید رهبر انقلاب
 :: پناه
 :: یا مَنْ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّینَ
 :: حدیث غربت!
 :: فاطمیه ... می کُشد ما را
 :: انتخاب
 :: طلایه داران حجاب و عفاف
 :: اشاعه ی انقلاب ما
 :: برگی از تاریخ*9/دی/1388
 :: شب یلدا
 :: عرفه_کرب و بلا
 :: غلام عشق