تبلیغات
گذر گریزهای یک عابر - عرفه_کرب و بلا
در حال بارگذاری...
جستجو در عناوین مطالب
عرفه_کرب و بلا
بسم رب الحسین(ع)

دم راهی نشسته ای که روزگاری اربابت قصد سرزمینی را داشت که سرانجامش همینجا شد که تو الآن نشسته ای. به یاد روزی که در صحرای عرفات عرفه می خواند و امروز پسرش چه غریبانه عرفه ی پدر را می خواند. می خوانی اش که آقا بیا با هم بخوانیم عرفه را، پروردگار را. امروز تو رو به قبله نشسته ای و آن روز حسین(ع) از قبله می آمد. با یک کاروان. با اهل و عیالش.
می خوانی به یاد روزی که اینچنین می خواند: "اللهم اکشف کربتی" و انگار خداوند عباس را مأموریت داده بود که امروز بخوانندش "یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، اکشف کربی بحق اخیک الحسین".
دم راهی نشسته ای که روزی کاروانی را از همینجا به اسارت می بردند. همان کاروان، اما کاروانیان دیگر نه بابا داشتند نه برادر و نه عمو. به یاد روزهایی که جملگی بیابان بود اینجا. پر از خار مغیلان. کاروان هم بچه دار. بچه هم پر جنب و جوش. اسیر را هم پا برهنه می بردند به اسارت، کوچک می بود یا بزرگ و تو درد رقیه داری. 
به یاد روزی که اینجا علاوه بر بازار شمشیر، هوا هم خیلی گرم بود. سقا را، کمر حسین را هم که شکسته بودند. به یاد طفل صغیری که به بهانه ی کم طاقتی اش زود سیرابش کردند و تو درد علی اصغر داری. نمی دانی آن موقع که می آمد چقدر قربان صدقه اش می رفتند؟! مادرش رباب، پدرش حسین،برادرش علی، خواهرش سکینه، عمویش عباس و عمه اش زینب.
خیالت اما راحت است، اینجا هم الآن روی سینه ی پدرش خوابیده. آرامِ آرام.
و به یاد غربت امامی که به وی الهام می شد چه بر سرش خواهد آمد، چه جگری می سوزانَد از تو این فراز از دعا "الهی ، الی من تکلنی،الی قریب فیقطعنی، ام الی بعید فیتجهمنی، ام الی المستضعفین لی و انت ربی و ملیک امری ، اشکو الیک غربتی ، و بعد داری، و هوانی علی من ملکته امری .الهی فلا تحلل علی غضبک ، فلا تحلل علی غضبک ..."
به یاد زیارت حضرت امیر در مسجد کوفه که می خواند "مولای یا مولای"، به یاد مظلومیت اهل بیت پیغمبر(ص)، به یاد غریبی سیدالشهدا که با چه حالی "انت الذی" و"انا الذی" می خواند، می خوانی: "انت الذی مننت، انت الذی انعمت، انت الذی احسنت، انت الذی اجملت، انت الذی افضلت، انت الذی اکملت، انت الذی رزقت" ... "انا الذی اسات، انا الذی اخطات، انا الذی هممت، انا الذی جهلت، انا الذی غفلت، انا الذی سهوت، انا الذی اعتمدت"...
سرت را بالا می گیری به نیت رأفت پروردگار و آمرزش مهربانانه اش به یاد زمزمه های شیرین همیشگی، "امیری حسین و نعم الامیر".
نیم نگاهی به راست، ارباب نگاهت می کند. نیم نگاهی به چپ، سقا و چه عرفه ای داری در حد فاصل دو نگاه که خیابانی است بهشتی؟ بین الحرمین ...

 "عرفه_کرب و بلا" یک رؤیا بود. باورم نمی شود درست هفته ی پیش همین موقع، همین ساعت با دعای ارباب و بین الحرمین خداحافظی می کردیم. سفری که شاید دیگر در خواب هم نبینم!
"کوه دردی تو چه کردی که دل عاشق بی طاقته ؟!"
 اللهم ارزقنا زیارة الحسین فی الدنیا و شفاعة الحسین فی الآخرة ...





نوشته شده توسط: سربازةٌ  روز 1390/08/22 در ساعت 13:17 | عبور()
مطالب پیشین (آخرین پست های ارسالی)
 :: انقلاب ما و شما
 :: خود من
 :: میانمار
 :: جوان و جوانی از دید رهبر انقلاب
 :: پناه
 :: یا مَنْ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّینَ
 :: حدیث غربت!
 :: فاطمیه ... می کُشد ما را
 :: انتخاب
 :: طلایه داران حجاب و عفاف
 :: اشاعه ی انقلاب ما
 :: برگی از تاریخ*9/دی/1388
 :: شب یلدا
 :: عرفه_کرب و بلا
 :: غلام عشق